|
only for my love |
من اردیبهشتی نیستم ولی اردیبهشتی ها به خصوص یکیشون رو خیلی دوست دارم! (امام حامد)
آره باز هم بهار اومد و اردیبهشت هم رسید. سی اُمین روز این ماه خیلی روز بزرگیه دست کم برای من که اینطوریه! آخه سالروز ولادت عزیز ترین آدم زندگی منه ! امسال این خانوم خانوما جشن تولد ۲۰ سالگیش رو میگیره و وارد سومین دهه زندگیش میشه! درسته که من نمیتونم کنارش باشم ولی به یادش که میتونم باشم. آرزوی خوشبختی هم هدیه من برای تولدشه!
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:39 ] [ hamedred ]
[ ]
تو دانشگاه به دختره میگم ببخشید خانوم ، شما ساعت قبل ریاضیات داشتید، کلاس برگزار شد؟؟؟
دختر برگشته میگه : من با هر کسی دوست نمیشم ، اگه می خوای با من باشی باید تا آخرش با من بمونی ، یعنی بعد از تموم شدن درسمون باهم ازدواج کنیم. من : (یعنی این دخترا انقدر می ترسن بترشن که از هر فرصتی سوء استفاده می کنن) [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:2 ] [ hamedred ]
[ ]
یه دوست دختر هم نداریم وقتی می خواد پارک دوبل بزنه یه نیم ساعتی سرگرممون کنه، آخرش هم نتونه و مجبور بشم خودم براش پارک کنم!
یه دوست دختر هم نداریم وقتی اعصابمون خورد میشه سرش داد بزنیم! یه دوست دختر هم نداریم ک خوشگل باشه و جلو رفیقامون پزشو بدیم! یه دوست دختر هم نداریم که پول دار باشه دعوتمون کنه کافی شاپ و کادو های گرون گرون برامون بخره! یه دوست دختر هم نداریم وقتی می بینتمون از خوشحالیش بپره تو بغلمون و در گوشمون بگه خیلی دوست دارم!!!! یه دوست دختر هم نداریم وقتی دلمون گرفت بیاد باهمون صحبت کنه تا مشکالتمون رو فراموش کنیم! خلاصه اینکه یه دوست دختر هم نداریم [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:31 ] [ hamedred ]
[ ]
فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند. فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید: ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟ سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود. فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟ سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد! فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد. سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟ همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟ همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند! [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:10 ] [ hamedred ]
[ ]
چه داستانی است این عشق و عاشقی !
عاشق که می شوی کور و کر و دیوانه هم می شوی! آن هم عاشق کسی که می دانی عاشق تو نیست و هرگز نخواهد شد. خب طبیعی است دیوانه هر کاری می کند!!!! D: نمی دانم از روی دیوانگی عاشق شدم یا به خاطر عاشقی ،دیوانه شدم؟! هر چه هست خوب میدانم عاشقی و دیوانگی برای تمام آنچه می بینی ، فکر میکنی و آرزویش را به دوش می کشی زیباست... گاهی با خودم قهر میکنم که چرا عاشق شدم! حالا هم که دیگر مطمئن هستم عشقم به وصال یار منتهی نمی شود آرزو می کشم آنقدر خوشبخت باشد که گاهی از روی ترحم هم که شده یادی از من بکند و پیش خودش بگوید که بیچاره فلانی که فکر می کرد عشق همه چیز است....!!!!؟؟؟
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:28 ] [ hamedred ]
[ ]
همه مرا دیوانه می دانند و من همه را!
باز هم دموکراسی حادثه آفرید !!! [ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 22:46 ] [ hamedred ]
[ ]
[ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 22:34 ] [ hamedred ]
[ ]
من + تو = من
[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ 22:11 ] [ hamedred ]
[ ]
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا چگونه با غرور خود مدارا می کنم هرشب تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب حضورم را ز چشم خلق حاشا می کنم هر شب دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب [ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ 22:3 ] [ hamedred ]
[ ]
ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدای را با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
با او بگو که مهر تو از دل نمی رود
ای چنگ غم ، که از تو به جز ناله بر نخاست
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
یا جان من ز من بستانید بی درنگ
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او نیز مایل است به عهدی وفا کند ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنین آگه شود ز رنج من و عشق پاک من [ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 13:39 ] [ hamedred ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |